آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آترین کوچولو

بدون عنوان

عروسک قشنگم  امروز با هم رفتیم بیرون تا برا مامان بوت بخریم،تو کلی برا خودت شیطونی کردی قشنگم ،هی تا یه جایی چمن  میدیدی بدو بدو میرفتی روش راه میرفتی عزیزم  رو صندلی نشسته بودیم و یه خانومه کنارمون نشست ،هی قربون صدقه ات میرفت،بعد بهت گفت اسمت چیه و  گفتی آنا،عروسکم خوش تیپ مامان،بوس س سسسسسسس راستی آلان کلی چیزا بلدی بگی دیگه دخترکم فسقلم داره بزرگ میشه هر چی بهت میگیم تکرار میکنی😘😘😘😘 انقدر زیاد شدن که نمیدونم کدومشونو بگم: اعداد رو که تا 10 میشماری،10 ،20،تا 100.Abc......تا z. کارتهاتم قشنگ میگی. دوست دارم :دوست عاشقتم:عاشق مامانی رو چندتا دوست داری:10 تا عشقم هروز که میگذره دوست داشتنی تر م...
20 آبان 1393

بدون عنوان

عزیز دلم امروز 16 ام آبانه و دوشنبه تقریبا یه 3 روزی میشه که می می نخوردی جیگر مامان ,شبها با می می بازی میکنی و بوسش میکنی و ای میگذاریش رولبهای کوچولوت تا خوابت ببره, یه حس آرامشی میکنی که می‌بینیش عزیزکم, تازه میگی دوتا یعنی دوتاشو در بیار قربونت دختر خوبم بشم,عزیزمی , امشب که داشتم جاتون عوض میکردم یاد نوزادیهات افتادم, اون موقع ها همش استرس داشتم نکنه یکهو پی پی کنی, آخه یکی دو بار حین تعویض یکهو خرابکاری کردی اساسی  رو تختیو. .... ...
16 آبان 1393

تولد دو سالگی

امروز قراره تولد دخترکم باشه, کلی از قبل مامان برنامه ریزی کرده بودم که وقت کم نیارم ,وسایل تولدت رو که تقریبا از یک ماه قبل خریدیم مونده بود کیک و غذاها. .. امسال تقریبا زمان بندیمون بهتر شد. سرت رو درد نیارم عزیزکم: تم امسال تولد کیتی بود     دلم خوش بود بزرگتر شدی و عکسهای قشنگ ازت میگیریم آتلیه رفتنت که خودش جریان داشت یه آتلیه پیدا کرده بودم عکسهاش خیلی قشنگ بود اما حیف مگه ایستادی که خانوم‌ها ازت عکس بگیره خیلی خفیف شد بالاخره یه آتلیه دیگه آوردیمت خانوم‌ها گفت من ازش عکس  میگیرم مطمئن و بالاخره هم گرفت ,بدک نبود اینها هم عکسهاش:    این عکست رو جیگرم...
28 مهر 1393

آب بازی

عاشق آب بازی هستی جوجو منم امروز کار داشتم هی میگفتی اب اب منم تو این کاسه یکم اب ریختم و دادم برا خودت کلی حال کردی جوجو     یه عالمهههههههه بؤووووووس ...
31 شهريور 1393

مهمونی خونه دوست خاله 28 شهریور 93

عزیز دل مامان دیروز خونه دوست خاله مهمونی دعوت بودیم,باباجون نبود رفتیم دنبال مامان جون و از اونور رفتیم دنبال خاله و با هم رفتیم اونجا اولش یه کم خجالت میکشیدی اما بعدش که دیدی خبر از رقص ونانایه دلت نیامد و کلی ذوقیدی,برا خودت هی دست میزدی و بالا پایین میپریدی  راستی پریروزا هم با مامان جون رفتم تهران و برات 5-6 تایی لباس خریدم آوردم پوشیدیشون کلی ذوق کردی،این لباست هم  یکی از اوناست. اینم یکی دیگشه که کلی عاشقش هستی الهی مامان قربونت بشه خلاصه جونم برابگه کلی حال کردی,راستی یه کار جالبیم کردی,یه خانومه رفته بود دستشویی رفته بودی کفشاشو برداشته بودی و رفته بودی یه جای دنج و داشتی کفشاتو در میاوردی تا &nb...
31 شهريور 1393

بابلسر (20 شهریور 93)

میخواستیم  بریم بابلسر اونجا تا بحال نبرده بودیمت جبگرم اینجا توی جاده  چالوسه  که برا صبحانه ایستاده بودیم ، تو لالا  کرده بودی  تو صندلیت ترسیدیم  بگذاریمنت تو   ماشین  و بیدار  بشی ،خلاصه آوردیمت  ولی بیدار  شدی اینجا  هم پارک سیسنگان و سر ناهار  :کلی چنگال   فرو  کردی  تو   این   ظرف   یکبار  مصرفه   اینجا هم تو محوطه،یه استخر سرباز داشت ولی حیف بخاطر مشرف بودن آپارتمانهای مجاور  برا خانوما  تعطیل شده بود  برات از این پمپرسهای   استخری  گرفته&nbs...
20 شهريور 1393

بدون عنوان

امروز با هم رفته بودیم پارک سر ششم کلی بازی کردی یه مدت یکم میترسیدی و از بچه ها فرار میکردی اما ترست ریخت ,راستش یکم نگران شده بودم اما بخاطر محافظت از خودت بود آخه یکی دو بار بد جوری خورده بودن بهت امروز از اون روزایی بود که کلی حال کردی,موقع برگشتن شیر خریده بودم گیر دادی که بده من بیارم,با کلی سختی بلندش میکردی اما دوست داشتی بیاریش منم تو اسانسور ازت یه عکسی ازت گرفتم: آترین خانم در حال تلاش برا حمل بطری شیر   ...
11 شهريور 1393